گرگ های ایران

حامی گرگ های ایران-طبیعت و حیات وحش

یگانه گرگ

 

بگذار سرد بشود

بگذار هوا آن قدر یخ کند که تخته سنگ ها ترک بردارد

بگذار برف بیاید

بگذار برف بیاید

چنان بیاید و ببارد که تمام جاده ها بسته شود

که درها از جایشان تکان نخورند

که خرس ها در غارها سردشان بشود

 

بگذار باد به سرعت یوز بوزد

تا عقاب ها را دچار مشکل کند

بگذار گوزن ها پایشان در برف بماند

بگذار سرمای سخت، کبک ها را ناراحت کند

 

بگذار آن قدر یخ باشد و برف باشد و باد باشد و بوران باشد

تا همه به خواب گرم در کنار پتوی نرم

سرگرم شوند

 

بگذار چوپانان برای یافتن پوستین نرم

همه ی شیرها را بکشند

تا فقط نعره ای از آنها، در دل بیشه ها

باقی بماند

 

بگذار سگان یکباره

به ببرها حمله برند

و برای تملق

سر آنها را پیشکش ارباب کنند

تا فقط سرها و پوست ها

از شیر سرخ بماند

 

بگذار برف بیاید

بگذار تمام رودها و دریاچه ها یخ بزند

 

بگذار دامداران حمله کنند

تمام کوه ها و دشت ها و سرزمین ها را بگیرند

مال خودشان کنند

هرچه موجود است از آن برانند

تا یکی دیگر

در جایی دیگر

برای غصب خانه هاشان

همه را تلف کند

 

بگذار حق زیست را بگیرند

بگذار استقلال را بگیرند

بگذار دریاچه ها و گلزارها و کوهسارها را بگیرند

کشت کنند

تا به هر قیمتی زنده بمانند

 

بگذار نقش ها و کتیبه ها را غارت کنند یا

خراب کنند

تا بسازند و آهن بالا ببرند

 

بگذار هرچه می خواهند کفران کنند

تا همه جا خشک شود

تا همین برف هم دیگر نیاید...

اما بگذار برف همچنان ببارد

 

بگذار شیرها و ببرها را قتل عام کنند

بگذار شیرها و ببرهای خود را فراموش کنند

بگذار غیرت شیرها و غرش ببرها را

از یاد ببرند

و بیگانه پرستی کنند

 

بگذار چوپانان هرچه می خواهند بکنند

بگذار یوزها را به بند گیرند

پلنگ ها را از صخره ها پرت کنند

بگذار گربه ها را آتش بزنند

 

بگذار آن قدر برف بیاید

که پلنگان تمام جانشان را بدهند

برای رسیدن به قله کوه های سترگ

بگذار پلنگان با ماه، در برف بغلتند

 

بگذار چوپانان فقط خود را خلق بدانند

بگذار فقط به فکر شکم خود باشند

بگذار همه چیز را در قدرت و مال ببینند

 

بگذار درخت ها را برکنند

تا با پولش به جنگل های ینگه دنیا سفر کنند

که با کاغذ آن قرآن تفسیر کنند

 

بگذار جاده بسازند، ریل بزنند، چاه بکنند

بگذار خدمت کنند به خلق خدا

 

بگذار برف بیاید

تا گوسفندان همه جا را سپید ببینند

اگر هم لکه ای سیاه است

سگان برای مقابله با سیاهی ها آفریده شده اند!

 

بگذار آهوان و قوچان و پازنان

زیر گلوله های آتشین چوپانان جان بسپارند

تا گوسفندان بیشتر پروار شوند

تا دنیا را مشتی گوسفند بردارد

که فقط چوپانان را خوب می بینند

بگذار بهرام ها هرچه قدر می توانند گور بگیرند

و گورها را نبینند

 

بگذار عقابان و بازان و قوشان

اسیر دام های چوپانانی باشند

که هوس دینار و درهم کرده اند

 

بگذار برف بیاید...

 

بگذار نگویم از ظلم های چوپانان

که اگر بگویم

برف ها قهر می کنند

دیگر نمی آیند

ولی بگذار اندکی بگویم

 

بگذار گوسفندان دلشان به این خوش باشد

که چوپان دوست آنهاست

که چوپان هر کاری می کند برای آنهاست

و ندانند در آخر چه بلایی بر سرشان خواهد آمد

 

بگذار گوسفندان خدا را

در چوپان ببینند

بگذار گوسفندان سگ ها را

حامی خود پندارند

اصلا بگذار گوسفندان فقط سه چیز بلد باشند

خوردن

خفتن

شهوت

 

بگذار سگ ها برای پاره ای استخوان

دم ها تکان دهند

و بر برادرانشان

با خشم و بی رحمی

بخروشند

 

بگذار سگ ها فکر کنند چوپان بهترین کس است

بگذار سگ ها دست به دست چوپانان دهند

تا گوسفندان چیزی نفهمند

بگذار سگ ها فقط یک دوست داشته باشند، چوپان

و یک دشمن، گرگ

 

آری

بگذار برف بیاید

چون گرگ ها در برف

گرگ ترند

چون ردپای خونین گرگ ها

در برف می درخشد

 

بگذار چوپانان گرگ ها را

بکشند

دار بزنند

مسموم کنند

 

بگذار برای گوسفندان

داستان درندگی گرگ را بگویند

بگذار سگان را وحشی تر کنند

و هوشیار نگه دارند

 

بگذار اندکی هم با گرگ مدارا کنند

که اگر نکنند

گوسفندان با این همه نافهمی

اندکی خواهند فهمید

 

بگذار چوپانان تا می توانند

در حق رمه و سگ و گرگ ظلم کنند

 

بگذار توله گرگ ها را آتش بزنند

و تفنگ ها را پر کنند برای

مبارزه با گرگ

بگذار گرگ را تا حد شیطان

پایین بیاورند

و خود را تا حد خدا

بالا

 

بگذار چوپانان یادشان برود

پیشه ی چه کسانی را انجام می دهند

 

و بگذار آتش باشد

خون باشد

کشتار

سرما

قفس

کینه

سیاست پلید

و برف

 

نه

برف خوب است

بگذار برف بیاید

چون پادشاه برف، گرگ است

 

و بگذار گرگ ها مجبور باشند

اندکی نقاب میش بزنند

و اندکی دیگر

گرگ تر شوند

تا بتوانند زیست کنند

 

بگذار گرگ ها تمام دردشان را

در زوزه ی خویش خالی کنند

تا این رنج

هلاکشان کند

 

بگذار هیچ کس به گرگ ها افتخار نکند

بگذار گرگ ها مایه ی مباهات نزدیکانشان نباشند

بگذار گرگ ها فقط خجلت به بار آورند

و سگ ها برای گوسفندان

طنز آنها را بگویند

بگذار از گرگ ها فقط بدنامی و ناسازگاری باقی بماند

 

بگذار گرگ های متحد

به یکباره از هم جدا شوند

و هر یک راهی در پیش گیرد

و هیچ کدام از این جدائی طرفی نبندد

که گرگ ها در وحدت

گرگند

 

بگذار برف همه ی دنیا را بگیرد

یخبندان بازگردد

و همه این اتفاق ها بیافتد

 

چون در این شرایط است که

یگانه گرگ

تمام بغض فروخورده ی سال های گذشته را

در پنجه ها و پاهایش خواهد ریخت

درد جدایی را با دندان هایش نشان خواهد داد

و با تمام آزادگی و حق خواهی

سگ ها را یکی پس از دیگری خواهد کشت

گلوله های داغ چوپان را به جان خواهد خرید

گلوی چوپان را خواهد فشرد

و در برابر تمام گوسفندانی که

با ترس در کنج آغل به او چشم دوخته اند

در خون خود

بر زمین خود

خواهد غلطید

 

تا روزی بیاید که گرگ ها متحد شوند و سگان و چوپانان را

از صحنه ی روزگار محو کنند

شاید گوسفندان بفهمند خدا کیست!

 

پس

بگذار برف بیاید...

 

*خدو*

 

یگانه گرگ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |