گرگ های ایران

حامی گرگ های ایران-طبیعت و حیات وحش

مرگ گرگ

 

ابرها، چون دودي كه از حريقي برخيزد و بگريزد، با شتاب از روي قرص آتشين ماه مي گذشتند. جنگلها تا دامن افق همه غرق تاريكي وسياهي بودند. ما همه خاموش، در چمنزار نمناك و علفزارهاي انبوه وكوره راه هاي باريك راه پيموديم. ناگهان زير درختان صنوبر، جاي پنجه هاي بزرگ گرگان مهاجر را ديدم كه مدتي بود بدنبال آنان مي گشتيم. ايستاديم و نفس در سينه حبس كرده گوش فرا داديم. هيچ آوائي از دل دشت و جنگل برنمي خاست. فقط پرنده اي فريادي غم انگيز در آسمان سرداده بود. هيچ صدائي شنيده نميشد. زيرا باد كه بسيار بالاي زمين مي وزيد، پا بر سر برج هاي منزوي مي نهاد و درختان بلوط كه كنار تخته سنگها خم شده بودند، تكيه برآرنج كرده وگویی در خواب رفته بودند.

با آنكه هيچ صدايي از جايي برنمي خاست كهنه كارترين شكارچي جمع ما سر بسوي زمين خم كرد، سپس روي شنها درازكشيد و اندكي بعد، او كه هرگز خلافي در سخنش نديده بوديم، آهسته خبر دادكه اين جاي پاهاي تازه، اثر پنجه هاي نيرومند دوگرگ و دو بچه گرگ است. بشنيدن سخن او ما همه كاردها را از غلاف بيرون كشيديم و تفنگهاي شكاري خود را كه لوله هايشان برق ميزد پنهان كرديم و شاخه ها را كنار زديم تا با قدم هاي شمرده وآهسته پيش رويم.

ناگهان سه تن از ما بر جاي ايستادند، و من اندكي پيش رفتم تا ببينم چه ديده اند، نگاهم به دو چشم افتادكه در تاريكي ميدرخشيد. و اندكي دورتر از آنها، چهار هيكل در نور ماه ميان علفها مشغول جست وخيز شادمانه بودند و حالت سگاني را داشتندكه هر روز هنگام بازگشت صاحب خويش به نشاط درمي آيند و با سروصدا پايكوبي مي كنند. شكل هر چهارتاي آنها شبيه و حركاتشان نيز شبيه بود. اما گرگ بچگان وقت بازي خاموش بودند، زيرا مي دانستند كه در دو قدمي آنان، دشمن يعني نوع انسان، در چهار ديواري خانه آنان بخواب رفته و در خواب خرگوشي خود كمين آنها را مي كشد.

گرگ نر بر پاي ايستاده بود و اندكي دورتر از او در كنار درختي، ماده گرگ چون گرگ مرمريني كه روميان قديم پرستش ميكردند و رموس و رمولوس ،نيمه خدا، از سينه هاي او شيرمي خوردند، در خواب رفته بودند.

گرگ نر پيش آمد و چنگالهاي تيز خود را در شن فرو برد و بر زمين نشست، زيرا دريافته بود كه راه فرار بر او بسته شده و از همه سو در محاصره افتاده است و ديگر راه نجاتي از مرگ ندارد وقتيكه تن به مرگ در داد، از جاي برخاست و با خشم تمام، گلوي جسورترين سگان شكاري ما را در دهان آتشين خودگرفت و با آنكه گلوله هاي پياپي گوشت و پوستش را درهم مي شكافت و كاردهاي ما پيوسته در دو پهلوي او فروميرفت و درگوشت تنش بهم ميخورد، آنقدر با فكين آهنين خودگلوي تازي را فشردكه سگ، كه مدتي پيش از او جان سپرده بود، آخر در پايش درغلطيد. آنوقت گرگ دست از او برداشت و به دقت در ما نگريست. كاردهاي ما تا دسته در پهلويش جاي داشتند و او را به چمن كه غرق در خون او بود، ميخكوب كرده بودند. تفنگهاي شكاري ما گرداگرد او را بشكل هلالي شوم فرا گرفته بودند.

گرگ يك بار ديگر به ما نگريست، سپس بر زمين خفت و به ليسيدن خوني كه روي دهانش را پوشانده بود مشغول شد و بي آنكه به خود زحمت دانستن آن دهدكه چگونه به چنگ مرگ افتاده، چشمان درشت خويش را برهم نهاد و بي كمترين فريادي جان سپرد.

پيشاني خودم را بر تفنگ بي باروتم تكيه دادم و به فكر فرو رفتم، زيرا نتوانستم خود را متقاعد به تعقيب ماده گرگ و فرزندان اوكنم كه هر سه در انتظار مانده و حاضر بفرار نشده بودند. حتي يقين دارم كه ماده گرگ زيبا و افسرده، اگر بخاطر نگاهداري كودكانش نبود، شوهرش را دركشاكش مرگ تنها نمي گذاشت. اما وظيفه او نجات اين كودكان بود تا به آنان بياموزدكه چگونه بايد رنج گرسنگي را تحمل كنند و هرگز پيرامون شهرها كه درآنها نوع انسان با حيوان اهلي پيمان همكاري بسته است، نگردند.

با خود گفتم افسوس! با وجود عنوان پرطمطراق " انسان " چقدر من از خود و همنوعان خودم كه همه چون من ضعيف و ناچيزند شرم دارم. گفتم اي حيوانات دلير! فقط شما مي دانيد كه چگونه بايد زندگي و رنج هاي آن را مردانه وداع گفت. اگر فكر كنيم كه در روي زمين چه بوديم و چه از خود مي گذاريم، خوب مي فهميم كه تنها خاموشي با عظمت و بزرگ است و هر چيز غير از آن از ضعف خبر مي دهد. آه! اي رهگذر وحشي من طرز فكر تو را خوب دريافتم. زيرا نگاه آخرين تو تا اعماق دلم رخنه كرد. نگاه تو مي گفت:

" اگر ميتواني كاري كن كه روح تو بر اثر كوشش و تفكر بدين درجه بلند غرور و شهامت كه من از بدو تولد خود در جنگل ها، بدان خو گرفتم، دست يابد. ناليدن، گريستن، التماس كردن، همه كار بيچارگان و سست عنصران است. اگرمردي، بار سنگين خود را بدوش گير و آنرا در راهي كه سرنوشت براي تومعين كرده است بمقصد برسان. سپس مانند من رنج ببر و بمير، بي آنكه زبان بشكايت گشوده باشی ".

 

آلفردو دووینی

 

زوزه گرگ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |